یک دست ستاره مصنوعی خریده ام
برای آسمان دلم
شاید امشب از پس خواب هایت بر آید
تذکرهء ابن کَلغون مراغی (علیه الرحمه)
یک دست ستاره مصنوعی خریده ام
برای آسمان دلم
شاید امشب از پس خواب هایت بر آید
انقدر گرمه که کلاغا چسبیدن به آسفالت آسمون
زمان ما کلاغ بود قدّ اسب (!!)
پرواز که می کرد انگار خورشید گرفته
از خاطرات یک کلاغ آبادانی
این جام جهانی هم آمد
کدر تر از جام های جهانی قبل
و جام های جهان های دیگر
- اول قار اومد یا منقار ؟
- ببین! قاعدتا ...
...
چون بلد نیستیم خودمان را توضیح دهیم
و هر بار
به توصیف کیفیات جسمی بسنده می کنیم
حال اینکه ما در گوگل کروم چیز افسرده ای می بینیم
که هیچ الفبایی حریفش نمی شود
بجز گلوله های نفهم
کدام پدیده می تواند شقیقه ما را نجات دهد؟
* هیچ مگو، غذایم را پشت در بگذار و برو
* گل گاوزبان با بربری خوشمزه تر است
* دکتر! رژیم اتکینز آدمخوار است، روی من جواب نمی دهد
کلاغ ها از یه سنّی به بعد Reset می شن!
- شما چی خوندی؟
- سیاتیک !
چقدر بد است
در وب نمی شود صفحه ای را پاره کرد
نمی شود درست به مردم گفت
چقدر مرده اند
و یا اگر
سبزه عید را منفجر هم کنند
چیزی عوض نمی شود
کجای اینترنت باید نوشت:
دلم به حال شما می سوزد
کوچکی شما ربطی به اندازه من ندارد
* دوستان گرامی در صورت احساس برائت خود را مخاطب این متن قرار ندهند.
بیزارم از چکیدهء شب
و کشیدهء روز