تصور کن نشستی رو صندلی 7 ساله ت تو شرکت
پشت میز 7 ساله ت
کنار همکار 7 ساله ت
و با تلفن 7 ساله ت با مشتریای 7 ساله ت سر و کله میزنی
کلاغا 7 ساله اون بیرون دارن حنجره شون رو جر می دن
ولی هنوزم صداشون در میاد
حتی مارک بیسکوئیتی که با نسکافه ت می خوری 7 ساله عوض نشده
موزیکای 7 ساله
غذاهای 7 ساله
لباسای 7 ساله
جملات 7 ساله
حالا تصور کن یه روز پا میشی می بینی
دیگه درد نمی کنه
دیگه از اون شیار هایی که 7 سال با دستای خودت گودشون کردی خبری نیست
دیگه وقتی از 4 راه طالقانی به سمت میدون ولی عصر می ری
مجبور نیستی سر دمشق بی دلیل بری اون دست خیابون
دیگه اصلا مجبور نیستی از 4 راه طالقانی بری میدون
چون اونجایی که تو امروز توش بیدار شدی
تا جایی که چشم کار میکنه فقط دشت ه
دشت و تک درخت هایی روی تپه های بادگیر
درخت های 7 ساله
که کلاغا روش نشستن
و حنجره شون رو جر می دن